تبليغاتX
یاس سپید

یاس سپید

نـــگرانــی هــایــم را دور مــی ریــزم ...


نــداشتنت را نــادیده مــی گـــیرم ...


قلبـــــم را سرکـــوب مــــــی کــــنم ...


دلتنـــــــگت نمــــی شـــوم ...


دوستــت نــــــــــدارم ... .


دروغ هــــایـــم زیــــاد شــده انــــد ...!

 

 

پ.ن: گوشت  را از صداها پنهان کن ، صداها یا دروغند یا از آنِ دروغگویانند

این روزها حقیقت لال است . زبان اشاره را بیاموز...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 19:33 توسط صبا| |

تو که می‌خوانی
بدان که هنوز دوستت دارم
و به خاطر توست
که هنوز می‌نویسم ...
روزی که جهان خواست بایستد
بگو به گونه‌ای از چرخش بماند
که من
در نزدیک‌ترین فاصله
ازتو مرده باشم...

 

 

پ .ن : خدایا تو می دانی آنچه را که من نمیدانم .در دانستن تو آرامشیست و در ندانستن من تلاطمها .تو خود با آرامشت تلاطمم را آرام ساز ...

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 7:47 توسط صبا| |

غروب جمعه می رسد و باز

تو می مانی و

خاطراتی که قطره قطره می دوند بر گونه هایم

تو می مانی و خیالت که

در سکوت

بی آغوش ... بی نوازش ... بی حرف

می آید و نگاه می شود بر دستان من

که برایت می نویسد  و

گوش می شود برای درد دلم

وقتی با جای خالیت حرف می زنم ...

 

پ .ن :پروردگارا آرامش را همچون دانه های برف ، آرم و بی صدا بر سرزمین قلب عزیزانم جاری گردان . زمستونت مبارک

نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 18:23 توسط صبا| |

می گویند ساده ام

می گویند تو مرا با یک جمله ، یک لبخند ، به بازی می گیری !

می گویند ترفندهایت ، شیطنت هایت و دروغ هایت را نمی فهمم؛

می گویند ساده ام

اما تو این را باور نکن

من فقط دوستت دارم

همین !!

و آنها این را نمی فهمند !

 

 

 

پ.ن : هر جای دنیائی ...  دلم اونجاست

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 20:12 توسط صبا| |

 

تمام غصه ها دقیقا از همان جائی آغاز می شوند که ترازو برمی داری ، می افتی به جان دوست داشتنت

اندازه می گیری !

حساب و کتاب می کنی !

مقایسه می کنی !

و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ،

که زیادتر دل داده ای ،

که زیادتر گذشته ای ،

که زیادتر بخشیده ای ،

به قدر یک ذره ، یک نقطه ، یک ثانیه حتی !

درست همان جاست که توقع آغاز می شود

و توقع آغاز همه ی رنجهائی ست که به نام "عشق" می بریم ...!!

 

 

پ .ن : مترسک، آنقدر دستهایت را باز نکن! کسی تو را در آغوش نمیگیرد، ایستادگی همیشه تنهایی دارد

 

نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 18:31 توسط صبا| |

 

چه معنی می دهد

هم پائیز باشد ، هم ابر ، هم جمعه

اما

نه دستی برای گرفتن باشد ؛

        نه پائی برای قدم زدن ... ؟ !

 

 پ.ن : جهانی اندوه به من تکیه داده است ، با آنکه می داند من می افتم !!!

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 20:20 توسط صبا| |

باران که می‌بارد...
باید آغوشی باشد...
پنجره‌ی نیمه بازی...
موسیقی باران...
بوی خاک...
سرمای هوا...
گره‌ی کور دست‌ها و پاها...
گرمای عریان عاشقی...
صدای تپش قلب‌ها...
خواب هشیار عصرانه...
باران که می‌بارد...
باید کسی باشد...

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 11:34 توسط صبا| |

Design By : Night Melody

لينك باكس هوشمند مهر،افزایش بازدید،لینک باکس،افزایش امار،مهر باکس